روز 13 اردیبهشت بود و من با اردوی مدرسه به سرعین رفتم من برای رفتن به اردو همه ی وسایل لازمم را برداشته بودم با کلی تنقلات . در راه من و دوستانم  هلیا فاطمه آیناز و نگین در آخرین ردیف مینی بوس نشسته بودیم و در طول راه تنقلات خوردیم و آهنگ گوش دادیم و صحبت کردیم وقتی به سرعین رسیدیم نیم ساعت منتظر گروه دوم ماندیم در ان مدت ما همچنان به خوردن و خندیدن ادامه دادیم  بعد از اینکه همه آمدند به نوبت و به صورت گروهی وارد آبگرم ایرانیان شدیم در آنجا به هر دو نفرمان یک کمد دادند  و اینجا بود که درد سرمان شروع شد چون کمدها خیلی کوچک بودند و وسایل ما زیاد بود ودر کمد جا نمی شد من و هلیا به زور و با زحمت فراوان وسایلمان را در کمد جا داده بودیم که در یک چشم بر هم زدن همه وسایل دوباره بیرون ریختند و ما که نمی دانستیم چکار کنیم خانم  معلممان را صدا کردیم و آنجا بود که خانم معلم به فریاد ما رسید و ما همه ی وسایلمان را از زمین جمع کردیم و به خانم معلم دادیم بیچاره که از تعجب خشکش زده بود  بدون اینکه حرفی بزند به من و هلیا را نگاه میکرد خلاصه به هر زحمتی بود در کمد را بستیم و بعد از دوش گرفتن وارد استخر شدیم بعد از کلی شنا و  گشت و گذار در محوطه ی استخر من و هلیا شروع به توپ بازی در داخل آب کردیم بعد از آن چند نفر از بچه ها نیز به ما ملحق شدند و همه گی با هم در داخل آب وسطی و والیبال بازی کردیم بعد از ان من و هلیا که هنوز از بازی سیر نشده بودیم در بیرون استخر توپ بازی می کردیم   که متوجه سوت پایان غریق نجات شدیم بعد از دوش گرفتن و  پوشیدن لباس و اماده شدن و خرید تنقلات به حیاط پشتی استخر ایرانیان رفتیم خلاصه تا ساعت چهار بعد از ظهر در انجا بازی کردیم نهار خوردیم یک دنیا چیپس پفک لواشک و نوشابه خودیم در راه برگشت به مدرسه من وهلیا در ماشین خوابمان برده بود وقتی بیدار شدیم که به مدرسه رسیده بودیم بعد از پیاده شدن از ماشین دوبار شروع به بازی در حیاط مدرسه کردیم که توپ با سرعت زیاد به انگشت شست من خورد و من از شدت درد شروع به گریه کردم و با گریه و زاری به سوی خانم معلم روانه شدم و خانم معلم بعداز دیدن دستم گفت خدا انگشتت را رحمت کند و من که انگشتم باد کرده بود با شنیدن این حرف گریه ی بلند تری سر دادم  وبه مادرم زنگ زدم مادر بیچاره ام  با کلی نگرانی آمد ومن را به خانه برد و بعد پدرم من را به بیمارستان برد و از انگشتم عکس رادیولوزی گرفت بعد که عکس را به دکتر نشان دادیم دکتر گفت که چیزی نشده و فقط به انگشتم ضربه شدید وارد شده و گفت که باید چند روزی مراقب باشم خلاصه این بود ماجرای اولین اردوی من و انگشت نشکسته ی من.

a62841c0c3b96601f78ec51b544a4ca3 عکس های زیبا از هنرنمایی با انگشتان دست 1bfa55840b3be96e460bdfd9fb28bcad عکس های زیبا از هنرنمایی با انگشتان دست

3a70763277fdfa9339a0979aa2b3e588 عکس های زیبا از هنرنمایی با انگشتان دستaf3541ce6ce93c3fc9004ed22e3cc0f7 عکس های زیبا از هنرنمایی با انگشتان دست